Category Archives: شعر

در کجای فصل ایستاده ای!؟

شفیعی کدکدنی

با صنوبری که روی قله ایستاده بود
گونه روی گونه ی سپیده دم نهاده بود
موج گیسوان به دوش بادها گشاده بود
از نشیب یخ گرفت دره گفتم:
ـ«این نه ساحت شکفتگی ست
در کجای فصل ایستاده ای!؟
مگر ندیده ای
سبزه ها کبود و بیشه سوگوار؟
فصل، فصل خامش نهفتگی ست»

آن صنوبر بلند
با اشاره ای نه سوی دوردست
گفت:
ـ«قد کوته تو، راه را به دیده ی تو بست
گامی از درون سرد خود برآی
پای بر گریوه ای گذار و درنگر
رود آفتاب و آب در شتاب
کاروان درد و سرد
در گریز و ناگزیر
آنک آن هجوم سبز مرز ناپذیر

در کجای فصل ایستاده ام؟
در کرانه ای
که پیش چشم من
بهار شعله های گرم و
سبزه و سرود…
در نگاه تو کبود و دود»

استاد شفیعی کدکنی

مطالب زیبا

مطالب زیبا برای فیس بوک

ای مرغ آفتاب!
از صدهزار غنچه نیز.. یکی وا نشد
دست نسیم با دست من آشنا نشد

گنجشکها دگر نگذشتند از این دیار…
… وان برگهای رنگین، ‌پژمرد در غبار
وین دشت خشک و غمگین..
افسرد بی‌بهار

ای مرغ آفتاب!
با خود مرا ببر به دیاری که همچو باد…
آزاد و شاد، پای به هر جا توان نهاد

گنجشک پر شکسته‌ی باغ محبتم
تا کی در این بیابان سر زیر پر نهم؟

با خود مرا ببر به چمنزارهای دور،
شاید به یک درخت رسم…
نغمه سر دهم…

من بی‌قرار و تشنه‌ی پروازم…
تا خود کجا رسم به هم‌آوازم…

اما بگو کجاست…
آنجا – که زیر بال تو – در عالم وجود…
یک‌دم به کام دل…
اشکی توان فشاند…
شعری توان سرود؟

فکر کنم فریدون مشیری

 

می رویید در جنگل ،خاموشی رویا بود.

شبنم ها بر جا بود.

درها باز،چشم تماشا باز،چشم تماشاتر، و خدا در هر…آیا بود؟

خورشیدی در هر مشت:بام نگه بالا بود.

می بویید. گل وا بود؟ بوییدن بی ما بود :زیبا بود.

تنهایی،تنها بومد.

نا پیدا،پیدا بود.

(او) انجا، انجا بود.

*سهراب سپهری

مطالب زیبا برای فیس بوک

می‌نویسم از تو ای زیبای من
می‌سرایم از تو ای رویای من
ای نگاهت سبزتر از سبزه زار
می‌نویسم بی قرارم بی‌قرار


پشت دیوار بهار
می‌نویسم مانده‌ام در انتظار
ای که چشمت خواب را از من گرفت
می‌نویسم خسته‌ام از انتظار
می‌نویسم می‌نویسم یادگار

من نمی‌دانم چه داده‌ای به من؟
که چنین دل را سپردم دست تو
یا چه بود در آن نگاه آتشین
یا چه کرد بامن دو چشم مست تو
من نمی‌دانم نمی‌دانم چرا؟
این چنین آشفته‌ام
آشفته‌ام

مطالب زیبا برای فیس بوک

با خیالت روز و شب در آتشم
شعرهایی نیمه شب‌ها گفته‌ام
از پشت این دیوار
بگذار بال خسته ی مرغان
بر عرشه ی کشتی فرود اید
در برگ زیتونی
که با منقار خونین کبوترهاست
آرامش نزدیک واری را نمی بینم
آب از کنار کاج ها
تنها
نخواهد رفت
این منطق آب ست
قانون سرشاری و لبریزی ست
سیلاب
در بالاترین پرواز
هر گنبد و گلدسته و
هر برج و باروی مقدس را
تسخیر کرده از لجن
از لوش کنده
این آخرین قله ست
بیچاره آن مردی که آن شب
زیر سقف شب
با خویشتن می گفت
من پشت تصویر شقایق ها
و در پناه روح گندم زار خواهم ماند
من تاب این آلودگی ها را ندارم
آه
بیچاره آن مردی که این می گفت
پیمانه ی لبریز تاریکی
درین بی گاه
لبریز تر شده
آه
می بینی
مستان امروزینه
هشیاران دیروزند
ای دوست
ای تصویر
ای خاموش
از پشت این دیوار
در رگبار
آخر بپرس از رهگذاری
مست یا هشیار
زان ها که می گریند
زان ها که می خندند
کامشب
درخیمه ی مجنون دلتنگ کدامین دشت
بر توسنی دیگر
برای مرگ شیرین گوارایی
زین و یراق و برگ می بندند ؟
منخواب تاتاران وحشی دیده ام امشب
در مرزهای خونی مهتاب
بر بام این سیلاب
خوابم نمی اید
خوابم نمی اید
تو گر تمام شمع های آشنایی را کنی خاموش
و بر در و دیوار این شهر تماشایی
صد ها چراغ خواب آویزی
با صد هزاران رنگ
خوابم نخواهد برد
وقتی افق با تیرگی ها آشتی می کرد
خون هزاران اطلسی
تبخیر می شد
در غروب روز
که نام دیوی روی دیوار خیابان را
آلوده تر می کرد
باران سکوت کاج را می شست
در آخرین دیدارشان
پیمانه های روشنی لبریز
شب خویش را
در شط خاموشی رها می کرد
خواب بلند باغ را مرغی
با چهچهه کوتاه خود تعبیر ها می کرد
آن سیره ی تنها که سر بر نرده ی سرد قفس می زد
آگاه بود ایا که بالش را
در خیمه ی شبگیر کوته کرده بود آن مرد ؟
شاید بهانه می گرفت این سان
شاید
اما چه پروازی
چه آوازی
در برگ زیتونی
که با منقار خونین کبوترهاست
آرامش نزدیک واری را نمی بینم
بگذار بال خسته ی مرغان
بر عرشه ی کشتی فرود اید

مطالب زیبا برای فیس بوک مطالب زیبای عاشقانه جملات زیبای عاشقانه شعر

دانلود گنجور رومیزی به صورت رایگان

دانلود گنجور رومیزی

۲۱۱٫ir_ مجموعه ای کامل از دیوان اشعار شعرای بزرگ و نامدار. بعلاوه امکان جستجو و چاپ اشعار با فونت های زیبا و دلخواه شما. همراه با فال حافظ، همه این امکانات در نرم افزار گنجور رومیزی گرد هم آورده شده و نرم افزاری بسیار عالی برای شعر خوانی ایجاد شده است.

این مجموعه شامل دیوان حافظ، دیوان شهریار، اشعار مولانا، عزلیات سعدی، دیوان شمس و شعر عاشقانه شعرای پارسی است که نامشان در فهرست زیر آورده شده:
ابوسعید ابوالخیر
اقبال لاهوری
امیرخسرو دهلوی
انوری
اوحدی
باباطاهر
پروین اعتصامی
جامی
حافظ
خاقانی
خواجوی کرمانی
خیام
رهی معیری
رودکی
سعدی
سنایی
سیف فرغانی
شهریار
شیخ بهایی
شیخ محمود شبستری
صائب تبریزی
عبدالواسع جبلی
عبید زاکانی
عراقی
عطار
فخرالدین اسعد گرگانی
فرخی سیستانی
فردوسی
فروغی بسطامی
فیض کاشانی
محتشم کاشانی
مسعود سعد سلمان
ملک‌الشعرای بهار
منوچهری
مولوی
ناصرخسرو
نظامی
هاتف اصفهانی
وحشی

برای دانلود گنجور رومیزی نسخه ۱٫۷ از لینک زیر استفاده کنید.

پسورد : www.211.ir

دانلود کنید

دانلود گنجور

دانلود گنجور رومیزی

گفتی ز شهر هرگزم از روزگار هیچ / عبدالرضا موسوی

گفتی ز شهر هرگزم از روزگار هیچ
من لیک چون نهم همه را در کنار هیچ

گردون به کام چون تو نگردیده هیچ گاه
نفرین به گردشی که بود بر مدار هیچ

یک چون تو را خرد نهد اندر شمار الف
الف از معاندان تو را در شمار هیچ

کس نیست بدسگال تو در عالم وجود
با من بگو چگونه بسنجم عیار هیچ

تو عندلیب خلدی و این خر تبار ها
در زرته و نحیف در این مرغزار هیچ

حمال پر افاده ی اوراق باطلند
مثل حمار لاغر بر دوش بار هیچ

کلبند و در قبال یکی استخوان پوک
دشنام گوی نیکی و مدحت نگار هیچ

من بنده ی تو ام که امام تواضعی
نی بنده تکبر پروردگار هیچ

کار تو کار حافظ و خیام و مولویست
ملاست آنکه هست سرش گرم کار هیچ

هرگز نمیرسد به دو پای پیاده ات
تا روز حشر اگر چه بتازد سوار هیچ

فخر زمان طوس و ری و اصفهان تویی
بی تو جماعتند همه پاسدرا هیچ

سیر خزان باغ مصفا بلاخلاف
صد بار خوشتر است مرا از بهار هیچ

چشم هزار همچو مرا دوختی به خود
اینک مظاهرا مشو آموزگار هیچ

هر چند جرم آینه خود نیست نقش زشت
هیچ است این جهان تو آیینه دار هیچ

با این وجود چشم به هیچ جهان مدوز
زنهار تا که خود نشوی هم دچار هیچ

هیچت وگر به خویش کند نسبت ای عزیز
من خود به گرز چامه برآرم دمار هیچ

کردم به اقتضای کلامت جسارتی
هر چند دل مبوده مرا با کرار هیچ

امید کین چکامه که اسباب خجلت است
از لوح خاطرت بزداید غبار هیچ

اکنون فقیر را سله ای از تو چشم نیست
غیر از نثار فاتحه ای بر مزار هیچ

شاعر عبدالرضا موسوی
جلسه شعر خوانی شعرا در محضر آیت الله خامنه ای