من هم زن میخواهم!

۲۱۱٫ir_ متن زیر نوشته خانم آتوسا صدر و ترجمه‌ ای آزاد از “I want a Wife” به قلم جودی برادی است که تصویری واقعی، تلخ و البته به دور از اغراق از سیمای زن در جامعه ترسیم کرده است. خواندش را از دست ندهید.

زن

من جزو آن دسته از آدم‌هایی هستم که به آن‌ها «عیال» می‌گویند.
البته «مادر» هم هستم.
چند وقت پیش در یک مهمانی آقایی از دوستان رادیدم ، که تازگی از همسرش طلاق گرفته است . می‌گفت باز می‌خواهد تجدید فراش کند.
با خود اندیشیدم «چه فکر خوبی، راستی کیست که زن نخواهد؟»
راستش را بخواهید «من هم زن می‌خواهم.» چرا؟
جوابش ساده است:
می‌خواهم دوباره درس خواندن را شروع کنم و منبع درآمدی برای خودم و (در صورت لزوم) خانواده‌ام ایجاد کنم.
زنی می‌خواهم که زحمت‌کش باشد و مرا به دانش‌گاه بفرستد.
و در حالی که من در آرامش درس می‌خوانم، از فرزندانمان مراقبت کند.
به درس و مشق و بهداشت آن‌ها برسد. آن‌ها را همیشه تمیز و سالم نگه دارد.
به زندگی شخصی و اجتماعی آن‌ها برسد.
آن‌ها را به اماکن اجتماعی (پارک، موزه، باغ وحش) ببرد.
اگر بیمار شدند، از آن‌ها مراقبت کند.
نگذارد بیماری آن‌ها مانع تمرکز من شود.
شاغل باشد و درآمد قابل توجهی را به خانه بیاورد.
درآمدش را صرف من و فرزندانمان کند.
برای فرزندانمان از کارش بزند.
البته شاید این کار از درآمدش بکاهد.
اما مشکلی نیست من تاب میاورم.
زنی می‌خواهم که نیازهای فردی مرا ارج نهد.
خانه را مرتب و پاکیزه نگه دارد. به بی‌نظمی‌هایم سامان دهد.
لباس‌هایم را بشوید. اتو کند. تا کند. برایم لباس نو بخرد.
وسایل شخصیم را مرتب کند تا راحت پیدایشان کنم.
آشپز چیره‌ای باشد. خرید کند و غذاهای لذیذ بپزد.
وقتی به مسافرت می‌روم هم‌راهم باشد.
محیط را برای تفریح و استراحتم آماده کند.
از کار و زندگیش شکایت نکند.
شنونده‌ی خوبی باشد. به حرفهایم گوش دهد.
در مشکلات درسی به من کمک کند. تکالیف درسیم را انجام دهد.
وقتی درسم تمام شد و شغل مناسب پیدا کردم، شغلش را رها کند.
در خانه بماند و از بچه‌ها مراقبت کند.
زنی می‌خواهم که به زندگی اجتماعی من برسد.
وقتی به مهمانی دعوت می‌شویم بچه‌ها را نیاورد.
هروقت مهمان دعوت می‌کنم با روی گشاده‌پذیرای آن‌ها باشد.
با سکوت محبّت‌آمیزش بحث‌ها و گفت‌گوهای ما را تایید کند.
بچه‌ها را زودتر بخواباند که مزاحم من و مهمانانم نشوند.
از مهمانانم پذیرایی کند. ظرف‌های خالی را از مقابل ما بردارد.
زنی می‌خواهم که نیازهای جنسی مرا درک کند.
حداکثر لذت جنسی را به من بدهد.
همیشه مطمئن شود که ارضا شده‌ام.
به نیازهای جنسی خود شاخ و برگ ندهد.
بی‌میلی مرا درک کند.
مسوولیت کامل کنترل بارداری را بر عهده بگیرد.
من بچه‌ی اضافی نمی‌خواهم.
به من وفادار بماند. بداند که زندگی پرمشغله‌ی من جایی برای حسادت ندارد.
درک کند که ممکن است بیش از یک هم‌خوابه اختیار کنم. چون همیشه به اجتماع نیاز دارم.
آزادم بگذارد که اگر دیگری را مناسب‌تر از او دیدم، او را جای‌گزین کنم.
بعد از طلاق مسوولیت بچه‌ها را بپذیرد.
چون می‌خواهم زندگی جدیدی را شروع کنم وقتی برای بچه داری ندارم.
خودتان قضاوت کنید. شما جای من بودید زن نمی‌خواستید؟
زن سینه‌های برجسته نیست
موی مش کرده
ابروی برداشته
لبانِ قرمز نیست
زن لباسِ سفید
… شب با شکوه عروسی
بوی خوشِ قرمه سبزی
هوسِ شب‌های جمعه
قرار‌هایِ تاریکی‌ ، کوچه پشتی‌، تویِ یک ماشین نیست
زن خون ریزی
کمر دردِ ماهانه
پوکی استخوان
یک زنِ پا بماه
حال تهوع
استفراغ
درد‌های زایمان
مادر بچه‌ها نیست
زن عصایِ روز‌های پیری
پرستار ، وقتِ مریضی
رفیقِ پای منقل
مزه بیار عرق دوره‌های دوستانه نیست
زن
وجود دارد
روح دارد
قدرت
جسارت
پا به پای یک مرد ، زور دارد
عشق
اشک
نیاز
محبت
یک دنیا آرزو دارد
زن … همیشه … همه جا … حضور دارد

تصویری از آخرین دیدار مجید با بی بی

بی بی قصه های مجید

۲۱۱٫ir_ تصویر آخرین دیدار مجید با بی بی
پروین دخت یزدانیان، بی بی قصه های مجید سه روز پیش پرکشید.

هتل مجیک مانتن یکی از زیباترین دیدنیهای جهان

۲۱۱٫ir_ اگر اهل سفر به کشورهای خارجی هستید، هتل مجیک مانتن (کوه اسرارآمیز) در شیلی را از دست ندهید.
این هتل با یک نمای رویایی و بی نظیر مخصوص افرادی ساخته شده که دوست دارند شب را در کنار آبشار به سر برند.  در اتاق های این هتل شاهد نمایی رویایی و بی نظیر از آبشار خواهید بود.

این جا آبشار از پشت شیشه پنجره اتاق شما جاری میشود و در پشت آن درختان سبز سر به آسمان کشیده را خواهید دید.
عکس های جالب

هویلو هویلو یکی از معروف ترین مناطق توریستی شیلی است که دریاچه و آتشفشان‌ در کنار طبیعت بکرش آن را متمایز میکند. به علاوه قایق سواری در آب های سفید رودخانه فوی  فرصتی است برای سفری رویای و لحظاتی سر شار از آرامش خاطر.

در کنار طبیعت سبز هویلوهویلو  ، اقامت در هتل مجیک مانتن با معماری منحصر به فردش تجربه ای متفاوت برای گردشگران خواهد بود.

در واقع این هتل ۴ ستاره، یکی از معروف‌ترین هتل‌های جنوب شیلی است. در این هتل زیبا و مجلل نه تنها از مناظر زیبا و طبیعی لذت می‌برید بلکه از موج‌سواری، کوهنوردی و سایر فعالیت‌های ورزشی منطقه یعنی اسب‌سواری، قایق‌سواری، اسکی و دوچرخه‌سواری در کوه نیز بهره‌مند می‌شوید.

عکس های جالب

یک پل معلق چوبی، راه ورودی این هتل زیباست که جاذبه و هیجان اقامت در این هتل را دو چندان کرده است

معماری آن شبیه به کوه آتشفشان یا مخروطی برآمده از داخل آبشار است. قرار گرفتن آن در دل جنگل آن را اسرار امیز کرده است.

دکوراسیون داخلی هتل با استفاده از سنگ و چوب، شبیه خانه‌های روستاییست. داخل هتل از الوارهای روستاهای کوچک محلی اطراف ساخته شده، درها، پنجره‌ها، دیوار و راه‌پله همه چوبیست. استفاده از چوب، گرمی خاصی به این هتل داده است.

این هتل اسم خود را از یک افسانه قدیمی در مورد کوهی اسرارآمیز که آرزوها را برآورده می‌کند گرفته و جایی واقعا خاص است.

هتل دارای تمام امکانات رفاهی و مدرن بوده، آبشار آن زلال و نشان‌ از انرژی و سرزندگیست و آرامش و هماهنگی با طبیعت را ایجاد می‌کند.

عکس های جالب

میهمانان هتل ضمن بهره‌مندی از طبیعت زیبا، از فعالیت‌های شکار، ماهیگیری یا پیاده‌روی در طبیعت اطراف هویلوهویلو هم لذت می‌برند.

در نزدیکی هتل، عقاب نسبت به سایر جانداران بیش‌تر خودنمایی می‌کند.

هتل ۹۷۰ مترمربع مساحت و در مجموع ۱۲ اتاق و سالن غذاخوری دارد و در آن غذاهای بسیار لذیذ از جمله پای سیب‌زمینی که جزو غذاهای معروف شیلی است، نیز سرو می‌شود.

نام ۹ اتاق این هتل از گونه‌های پرندگان محلی و گیاهان این منطقه گرفته شده است.

برای دیدن عکس ها در سایز اصلی آن را در صفحه جدید باز کنید یا عکس ها را روی سیستمتان ذخیره کنید.

عکس دیدنی از سرویس بهداشتی هواپیمای ایران ایر

هواپیمای ایران ایر
۲۱۱٫ir_ این عکس را در آخرین پروازم که با ایران ایر داشتم همین چند روز پیش شکار کردم…
ظاهرن کفگیر شرکت هواپیمایی ایران ایر به ته دیگ خورده!

به نقل از وبلاگ bizbilak

پروین دخت یزدانیان، بی بی قصه های مجید درگذشت

بی بی قصه های مجید

۲۱۱٫ir_  بی بی قصه های مجید، بی بی خاطرات کودکی بسیاری از جوانان ایرانی ظهر امروز در گذشت.

پروین‌ دخت یزدانیان یا همان بی بی  دوست داشتنی قصه‌های مجید که هنوز یاد و خاطره آن در ذهن‌های کودکان و نوجوانان دهه ۷۰ ماندگار است ظهر امروز در سن ۸۹ سالگی در نجف آباد اصفهان دار فانی را وداع گفت. قصه های مجید یکی از دیدنی ترین و پرمخاطب ترین سریال های دهه شصت، به کارگردانی کیومرث پوراحمد است. پروین دخت یزدانیان، مادر دوست داشتنی آقای کیومرث پور احمد است که در نقش بی بی مجید در این سریال بازی کرد.

شرح خبر:

پروین‌ دخت یزدانیان معروف به مادر بزرگ قصه‌های مجید در سن ۸۹ سالگی دار فانی را وداع گفت.

وی که چند سالی بود بر اثر بیماری و کهولت سن در بستر بیماری بود، توسط دخترش پرستاری می‌شد.

یزدانیان که در نجف‌آباد اصفهان به دنیا آمد، دارای ۱۲ فرزند، ۲۵ نوه و پنج نتیجه است که از میان این تعداد فرزند کیومرث و منوچهر پوراحمد کارگردان و نویسنده نام آشنای سینما و تلویزیون هستند.

حضور یزدانیان مقابل دوربین از سال ۱۳۷۰ با مجموعه «قصه‌های مجید» آغاز شد و ایفای نقشش در سینما از سال ۱۳۷۱ با «صبح روز بعد» و «شرم» که هر سه به کارگردانی پسرش بود ادامه یافت.

وی در فعالیت کوتاه مدت خود در سینما، حضور در فیلم‌های «نان و شعر» (۱۳۷۲)، «خواهران غریب» (۱۳۷۴) و «شب یلدا» (۱۳۷۹) را به کارگردانی فرزندش کیومرث پور احمد و ایفای نقش در فیلم مهریه بی‌بی (۱۳۷۳) ساخته اصغر هاشمی تجربه کرد.

در گذشت بی بی مهربان را به همه اهالی سینما و آقای کیومرث پور احمد تسلیت میگوییم.

یادشان گرامی

احمد رضا عابدزاده به ۵۴ ضربه شلاق محکوم شد

احمد رضا عابدزاده ممنوع‌الخروج و به 54 ضربه شلاق محکوم شد

۲۱۱٫ir_ احمد رضا عابدزاده ممنوع‌الخروج و به ۵۴ ضربه شلاق محکوم شد.
احمد رضا عابد زاده دروازه‌ بان اسبق تیم ملی فوتبال ایران علاوه بر ممنوع الخروج شدن به ۵۴ ضربه شلاق محکوم شده است. عابد زاده در شرح ماجرا میگوید: به علت اشتباه پزشکی یک جراح ایرانی مجبور به کناره گیری از فوتبال شده است و با این حال به علت شکایت این پزشک در دادگاه محکوم به شلاق شده است. این پزشک ایرانی که هیچ گاه به علت اشتباه پزشکیش غرامتی پرداخت نکرده به علت آن که نامش در مصاحبه با عابد زاده در نشریات فاش شده است اعاده حیثیت کرده و از عابد زاده در دادگاه شکایت کرده است.

احمد رضا عابدزاده ممنوع‌الخروج و به 54 ضربه شلاق محکوم شد

شرح کامل ماجرا از زبان خود او:

احمدرضا عابدزاده در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار ما ضمن تایید این خبر گفت: روز اول فروردین قصد سفر به آمریکا و دیدن پسرم پس از یکسال را داشتم که در فرودگاه متوجه شدم ممنوع الخروج هستم و وقتی پیگیری کردم فهمیدم به تحمل ۵۴ ضربه شلاق نیز محکوم شده ام.

وی با بیان اینکه در همان روز گذرنامه ام را گرفتند در مورد دلیل این اتفاق گفت: من سال ۷۲ و در دیدار تیم ملی ایران برابر چین تایپه دچار مصدومیت شدید شدم و پایم را به تیغ جراحان سپردم که دکتر مددی این عمل را انجام داد اما پایم کوتاه و بلند شد و پزشکان آلمانی تایید کردند که مقصر این اتفاق پزشک جراح بوده است.

احمدرضا عابدزاده خاطرنشان کرد: چند بار برای مداوای پایم به آلمان رفتم و به پزشکان زیادی مراجعه کردم اما متاسفانه مشکل پایم حل نشد و همین عمل اشتباه من را از فوتبال دور کرد. پزشکان آلمانی هم تاکید کردند اگر این پزشک در آلمان مرتکب چنین اشتباهی می شد قطعا بدترین برخوردها با وی صورت می گرفت.

دروازه بان پیشین تیم ملی فوتبال ایران افزود: به خاطر مصاحبه ای که با یکی از روزنامه های کشورمان انجام دادم دکتر مددی از من شکایت کرد که ظاهرا احضاریه سه بار به آدرس دیگری رفته است و پلاک مغازه من در احضاریه اشتباه خورده بود.

وی ادامه داد: برای من جای تعجب دارد که چطور بدون اینکه بنده در جریان باشم یا به دادگاه بروم برایم حکم صادر شده است و علاوه بر ممنوع الخروج بودن باید ۵۴ ضربه شلاق را هم تحمل کنم. سوال من از آقایان مسئول این است که آیا پیدا کردن احمدرضا عابدزاده در این مملکت کار سختی بود که یک بار هم احضاریه به دست من نرسید؟

عابدزاده خاطرنشان کرد: واقعا اگر یک فرد غیر ورزشی هم بود آقایان اینگونه با او برخورد می کردند و چنین حکمی برایش صادر می کردند. من سالها برای شادی دل این مردم تلاش کردم و زحمت کشیدم اما از زمانی که تیم ملی را به جام جهانی بردم اینگونه با من برخورد می شود و نامهربانی های زیادی را دیده ام و بدترین برخوردها با من صورت گرفت.

وی افزود: بسیاری از مردم تهران و حتی کشور می دانند که مغازه من کجای خیابان شریعتی است اما آقایان مسئولان نمی توانستند این مغازه را پیدا کنند و احضاریه را به دست خودم برسانند؟ آیا این درست است که یک قهرمان ملی و کسی که برای این فوتبال زحمت کشیده است را به ۵۴ ضربه شلاق محکوم کنند و با او اینگونه برخورد کنند؟

احمدرضا عابدزاده در پایان گفتگویش گفت: صبح روز یکشنبه به دادسرای اجرای احکام در میدان ارگ می روم تا پیگیر این پرونده باشم. مطمئن باشید تا انتهای این پرونده خواهم رفت و خسارت همه اتفاقاتی که در این چند روز برایم افتاده است را از آنها می گیرم. اما مردم بدانند که این آقایان چطور با کسی که برای این فوتبال زحمت کشیده است برخورد می کنند.

زنان فلج

کازابلانکا

۲۱۱٫ir_ یک صحنه از فیلم کازابلانکا هست که خیلی دوست دارم. اون جا که موقع خداحافظی همفری بوگارت چونه ی اینگرید برگمن رو می گیره، سرش رو خیلی آروم میاره بالا و می گه: تو چشمهای من نگاه کن کوچولو. چشمهای زیبای اینگرید، پر از اشک، پر از عشق، پر از نیاز و معصومانه است. عین یک موجود کوچک بی پناه، زیبا، معصوم ، با چشمانی که پرده ای از شرم روی نگاهش افتاده و به آن جلوه ای از زیبایی ناب زنانه داده. با خودم میگم چطور میشه عاشق این زن نشد؟ زنی که مثل یک کودک ظریف و بی پناه و معصوم است.از خودم می پرسم به سر آن زنها چی اومد؟ دلم برای مردهای این دوران می سوزد که با هیولاهایی مثل من طرفند . زنهایی جفتک انداز، صریح و بی پروا. با خودم فکر می کنم اگر همفری بوگارت داشت از من خداحافظی می کرد چه باید می گفت ؟لابد باید می گفت: تو چشمهای من نگاه کن الاغ ! این بهترین چیزی است که به ذهنم می رسد.

***

سالها پیش، وقتی ازدواج می کردم من هم همان نگاه شرمگین را داشتم. من اون روزگار یک دانشجوی بی پول از یک خانواده ی متوسط بودم. همه چیز مرا خوشحال می کرد و اصغر چقدر از خوشحال کردن من لذت می برد. وقتی درسم تمام شد اصغر کنارم نشست و گفت عزیزم، تو لازم نیست کار کنی. من حتی اگه شده به زندان بیفتم هم برای تو بهترین زندگی رو فراهم می کنم. و من توی دلم احساس غرور کردم. از انجا که ذاتا موجود تنبلی هستم صبح ها تا لنگ ظهر می خوابیدم و بعد بلند می شدم و خانه را مرتب می کردم. چند جور غذا و سالاد و سوپ می پختم ( چون اصغر خیلی سوپ دوست داشت ) . از تلویزیون دستور پخت غذاهای جدید یاد می گرفتم که اصغر رو سورپرایز کنم. خمیازه می کشیدم و می نشستم تا شوهرم برگردد. زندگی ما خیلی خوب بود و من خوشحال بودم. تا اینکه یک تلفن ساده همه چیز را به هم ریخت

***

جمله خیلی ساده و خیلی بی رحمانه تا ته قلب من نشست:» این همه درس خوندی، دکتر شدی که بری توی آشپزخونه کلفتی کنی؟» مادرم بود.سعی کردم توضیح بدم که این که برای شوهرم غذا می پزم کلفتی نیست. گفت برو کار کن، برای شوهرت هم غذا بپز! و گوشی را گذاشت. چند روز بعد پدرم وسط حرفهایش گفت که کار جوهر آدمی است و ما را طوری تربیت نکرده که توی خانه بنشینیم و ما به جامعه سهمی داریم که باید برگردانیم. بعد هم تاکید کرد که کسی که خرج یک روز از زندگی اش را در نیاورد یک مفت خور است! فرداش رفتم سراغ استادم توی دانشگاه، چون شاگرد خوبی بودم همان روز توی بخش تحقیقات به من کاری دادند، کاری که از نظر علمی دوستش داشتم ولی حقوقش انقدر کم بود که خرج رفتن و آمدنم هم نمی شد. با این همه قبولش کردم، چون نمی خواستم مفت خور باشم.

***

اصغر با کار کردن من مخالفتی نکرد. اصغر آدم باهوشی بود. نه برای اینکه اعداد ۴ رقمی را در هم ضرب می کرد و روی هوا انتگرال توابع سینوسی می گرفت. برای این که می دونست که اینجور موقع ها نباید مخالفت کند.خیلی آرام و مهربان گفت: عزیزم، اگر دوست داری کار کنی ، کار کن. اما تو خیلی لطیف و زیبایی . حیف تو نیست توی اون محیط مردونه خشن؟ توی اون راه دور؟من خودم می برم و میارمت، دوست ندارم خانوم کوچولوی خوشگلم وسط اون جاده قاطی راننده کامیون ها رانندگی کنه و خدای نکرده مشکلی پیش بیاد. راستش ،من باز هم احساس غرور کردم که شوهرم این طور از من محافظت می کند. به حدی که یادم رفت که من از ۱۸ سالگی گواهینامه داشتم و اتفاقا خیلی هم خوب رانندگی می کردم.

***

مدتی به این منوال گذشت. اصغر هر روز من رو مثل یک کودک می برد دم در کارخونه و تحویل می داد و عصر هم تحویل می گرفت. اما کار آسونی نبود. چون کارخونه ها رو توی دو راهی قلهک نمی سازند. راه دور بود. اصغر خسته می شد. کم کم بهانه گیری می کرد، بد اخلاقی می کرد. نهایت سعی اش را کرد که به من بفهماند که این کار از نظر منطقی بیخود است و رهایش کنم. اما من توی کارم شروع به پیشرفت کرده بودم و از این که به جای سالاد درست کردن برای اصغر برای مردمم دارو می ساختم لذت می بردم. گفتم که کارم رو ول نمی کنم و خودم می خواهم رانندگی کنم و او هم در نهایت قبول کرد. از اون روز همه چیز عوض شد، می تونستم اضافه کاری وایسم ، تونستم به سرعت پبشرفت کنم ؛ حتی جمعه ها می رفتم سر تولید.دقیقا یک سال بعد به من یک پیشنهاد کاری با سه برابر حقوق داده شد که بلافاصله قبول کردم. پنجشنبه ها هم یک کار نیمه وقت توی یک شرکت خصوصی گرفتم که بابت یک نصف روز کلی پول می دادند. جمعه ها هم توی یک داروخانه شیفت وای میستادم.از اون پیشی کوچولوی ناز چیزی باقی نمونده بود،دوباره روی پاهای خودش فرود اومده بود و احساس ببر بودن می کرد.

***

سالها گذشت، من عوض شده بودم.دیگه از این که یک مرد ازم حمایت کنه احساس غرور نمی کردم.از این که خودم داشتم از عده ای به مراتب بزرگ تر و بیشتر حمایت می کردم خوشحال بودم. اما همه اش هم خوشحالی نبود.سختی و مبارزه و خستگی هم بود. اصغر شروع کرد به بی توجه شدن. به بی تفاوتی ، به بد زبانی و آزار دادن. لابد دلش برای پیشی کوچولوش تنگ شده بود. اما من دیگه اون آدم نبودم، من بالغ شده بودم . حالا بجای اینکه سالاد درست کنم و بشینم تا شوهرم برگردد، وقتی دیر می آمد ازش می پرسیدم کجا بودی و اصغر این رو دوست نداشت. توی حساب بانکی مشترک مان می دیدم که پولهایی کم می شود و وقتی ازش می پرسیدم دوست نداشت توضیح بدهد. اصغر زنی که بپرسد؛ مشارکت کند؛ نظر بدهد ، بپرد روی پشت بام و دیش ماهواره را تنظیم کند دوست نداشت. شاید هم حق داشت ، او با یک پیشی کوچولو ازدواج کرده بود وحالا با یک هیولا باید سر می کرد.من هم اصغر را دوست نداشتم. نگاه کردم و دیدم همه ی این مدت چیزی که مرا به او پیوند می داد نیاز بود و نه عشق. حالا دیگه بهش نیازی نداشتم، می تونستم روی پای خودم بایستم. به همین سادگی. چرا باید می ماندم؟ خداحافظی کردم. از زمانی که از اصغر جدا شدم خیلی مصیبت کشیدم. کارم را از دست دادم، مهاجرت کردم، گرسنگی کشیدم، غربت دیدم ، اشک ریختم، زمین خوردم ، اما همه ی این ها را روی پاهای خودم کردم . گاهی از خودم می پرسم اگر آن روز مادرم به من زنگ نمی زد و مرا به زور به کار کردن وادار نمی کرد همه ی این اتفاق ها می افتاد؟ اگر هنوز هم داشتم توی آشپزخانه برای شوهرم سالاد و سوپ می پختم و بچه هام توی اطاق داشتند بازی می کردند خوشحال تر نبودم؟ پاسخ این سوال را هرگز نخواهم دانست.
****
به چشمهای اینگرید برگمن نگاه می کنم. حالا می دونم چه بر سر اون زنهای ناز و کوچولو آمده است. آنها بزرگ شده اند، قد کشیده اند و دیگر کوچولو نیستند. توی کوچه ؛ توی خیابان دارند می دوند و سهم آدم بودنشان را می پردازند. توی زندگی جورهای مختلفی آدم را فلج می کنند. یک جورش هم این است که توی چشمهایت نگاه می کنند و می گویند توی چشمهام نگاه کن ، کوچولو! برای فلج کردن یک زن لازم نیست پاهایش را قطع کنی، کافی است به او بقبولانی که این پاهای زیبا برای دویدن و پریدن از روی موانع ساخته نشده است.برای فلج کردن یک زن لازم نیست بهش بگویی احمق و نصف عقل! می توانی در عوض بهش بگویی: تو فقط و فقط برای عشق ورزیدن ساخته شده ای. با همین حرفهای زیبا می توان از یک انسان، با همه ی قابلیت هایش یک عروسک بی خاصیت ساخت که »فقط و فقط برای عشق ورزیدن ساخته شده» و در نتیجه بدون عشق یک مرد دلیلی برای بودن ندارد. موجودی که حتی یک روز هم نمی تواند روی پای خودش بایستد ( چون متاسفانه با عشق ورزیدن و این حرفها ی قلمبه حتی یک نون بربری هم نمی شود خرید) . موجودی که نه در سطح روحی و نه در سطح اجتماعی هیچ هویت و استقلالی ندارد. می توان روی طاقچه گذاشت و پرستیدش. می توان هم به راحتی برش داشت و یک عروسک دیگر جایش گذاشت و در نهایت پر رویی بهش گفت : «عزیزم، ذات مردانه این است. ما مردها وحشی و رام نشدنی هستیم. ما مردها ذاتا تنوع طلبیم! ما مردها دوست نداریم به کسی توضیح بدهیم. اصلا ما مردها وحشی هستیم. اما تو مظهر کمال و زیبایی و عشقی. تو یگانه دلیل آفرینشی ، تو وجودت سراپا مهر و وفاداری است، تو تندیس مادرانگی و شاعرانگی هستی! » بعد همان طور که این حرفها را می زنیم می توانیم آن تندیس نازنین را پرتش کنیم توی سطل آشغال و راهمان را بکشیم و برویم ، همانجوری که همفری بوگارت راهش را کشید و رفت. به چشمهای اینگرید برگمن نگاه می کنم. خوشحالم از اینکه نسل زنهای کوچولو رو به انقراض است.نه ، اشتباه نکنید، من هنوز هم خوشحال نیستم ! اما فکر نمی کنم آنها هم خوشحال بوده اند. فلج بودن که خوشحالی ندارد.

- برگرفته از وبلاگ نسوان مطلقه معلقه
.

حاصل یک عمر مادر بودن

وای که چه تلخ است زندگی
دریغا دریغ…  حاصل یک عمر مادری

مادر

رضا صادقی در روز تولدش از دلتنگی برای ربنای شجریان گفت

جنایت در خیابان پاسداران، قتل فجیع زن جوان به دست همسر

مردی خشمگین در خیابان، مقابل چشمان حیرت زده رهگذران همسر جوانش را با ضربات پی در پی چاقو به قتل رساند

جنایت خیابان پاسدارن

به گزارش خبر ۲۱۱، بعدازظهر روز دوشنبه ۲۴ مرداد، در چهار راه اقدسیه، مشاجره و درگیری زوج جوانی، توجه رهگذران و مردم را جلب کرد. درگیری زوج جوان شدت گرفت. در این حال مرد خشمگین با کاردی که همراه خود داشت، به زن حمله مرد و با وارد کردن چند ضربه پی در پی، وی را مجروح کرد و ضربه ای نیز به خود زد. پیکر زن و شوهر جوان غرق در خون، در برابر دیدگان حیرت زده مردم بر کف پیاده رو افتاده بود . شاهدان با دیدن این صحنه با پلیس و اورژانس تماس گرفته و درخواست کمک خواستند.

لحظاتی بعد،مأموران کلانتری ۱۲۳ نیاوران و امدادگران اورژانس در محل حاضر شدند و بلافاصله زن و شوهر جوان به بیمارستان منتقل کردند.محبوبه بر اثر شدت جراحات وارده و خونریزی شدید جان باخت اما حامد زنده ماند.

پس از ساعتی بررسی پرونده این جنایت توسط – قاضی رسولی – بازپرس کشیک ویژه قتل و تیم ویژه جنایی آغاز شد. در طی این تحقیق، ضارب که حامد نام دارد خود را قصاب میکرد در بازجویی های پلیس اظهار داشت که معتاد به ماده مخدر «شیشه» است.
وی گفت: حدود ۳ سال قبل با محبوبه ازدواج کردم و فرزندی هم نداریم. چندی قبل به طور اتفاقی چند پیامک در تلفن همراه همسرم مشاهده کردم که از سوی فرد ناشناسی ارسال شده بود. با دیدن پیامک‌ها بشدت عصبی و ناراحت شدم. وقتی از محبوبه توضیح خواستم جواب‌های سر بالا داد.

اما پس از بررسی‌های بیشتر دریافتم پیامک‌ها از سوی یکی از بستگان دورم برای همسرم ارسال شده است. بعد هم بر سر همین موضوع با هم اختلاف پیدا کرده و سعی کردم رفت و آمدهای همسرم را بیشتر کنترل کنم. امروز هم دوباره با او درگیر شدم که محبوبه به حالت قهر از خانه خارج شد.

وقتی دنبالش رفتم تا او را برگردانم جر و بحث‌ مان شدت گرفت و یک لحظه از حالت عادی خارج شده و او را زدم. با دیدن پیکر خونین همسرم پشیمان شدم و با همان کارد خودزنی کردم، چرا که عاشق همسرم بودم و نمی‌خواستم او را بکشم اما نمی‌دانم چرا این اتفاق تلخ افتاد.

متهم پس از این اعتراف‌ها بازداشت و در بیمارستان تحت مراقبت‌های پلیسی قرار گرفت تا پس از بهبودی کامل به اداره دهم پلیس آگاهی منتقل شود

جنایت چهار راه اقدسیه جنایت خیابان پاسداران

عکس های پریناز ایزدیار، بازیگر سریال ۵ کیلومتر تا بهشت

برای دیدن عکس ها در سایز اصلی کلیک راست کرده و عکس را روی سیستم خود ذخیره کنید

عکس های پریناز ایزدیار، بازیگر سریال 5 کیلومتر تا بهشت

عکس های پریناز ایزدیار، بازیگر سریال 5 کیلومتر تا بهشت

عکس های پریناز ایزدیار، بازیگر سریال 5 کیلومتر تا بهشت

عکس های پریناز ایزدیار، بازیگر سریال 5 کیلومتر تا بهشت

عکس های پریناز ایزدیار، بازیگر سریال 5 کیلومتر تا بهشت

عکس های پریناز ایزدیار، بازیگر سریال 5 کیلومتر تا بهشت

عکس های پریناز ایزدیار، بازیگر سریال 5 کیلومتر تا بهشت

عکس های پریناز ایزدیار، بازیگر سریال 5 کیلومتر تا بهشت

عکس های پریناز ایزدیار، بازیگر سریال 5 کیلومتر تا بهشت

عکس های پریناز ایزدیار، بازیگر سریال 5 کیلومتر تا بهشت

, , , , پریناز ایزدیار

دانلود سریال ۳۰ امین روز با لینک مستقیم

دانلود سریال سریال 30 امین روز با لینک مستقیم

Cast: Pejman Bazeghi , Hooman Seyedi , Sima Tirandaz , Mahmood Azizi , Rozita Ghafari , Mehran Rajabi , Bahram ebrahimi , …
Director: Javad Afshar
Year: 1390
Zamane Pakhsh: Har Shab
خلاصه داستان: داستان زندگی مردی را به تصویر می‌کشد که به طور ناخواسته، دستش به خون برادر دوستش آغشته می‌شود و طی این اتفاق، ماجراهایی برای وی به وقوع می‌پیوندد …

قسمت اول

زمان پخش:دو شنبه ۱۰ مرداد شبکه ۲ _ ساعت ۱۹٫۳۰
حجم: ۷۳٫۴۶MB

 

دانلود با لینک مستقیم

سرور: Uploaded MediaFire
Filekeen Davvas
لینک: DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD

قسمت دو

زمان پخش:سه شنبه ۱۱ مرداد شبکه ۲ _ ساعت ۱۹٫۳۰
حجم: ۸۱٫۱۷MB

دانلود با لینک مستقیم

سرور: Uploaded MediaFire
Filekeen Davvas
لینک: DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD

قسمت سه

زمان پخش:چهار شنبه ۱۲ مرداد شبکه ۲ _ ساعت ۱۹٫۳۰
حجم: ۶۹٫۶۷MB

دانلود با لینک مستقیم

سرور: Uploaded MediaFire
Filekeen Davvas
لینک: DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD

قسمت چهار

زمان پخش: پنج شنبه ۱۳ مرداد شبکه ۲ _ ساعت ۱۹٫۳۰
حجم: ۷۸٫۴۷MB

دانلود با لینک مستقیم

سرور: Uploaded MediaFire
Filekeen Davvas
لینک: DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD

قسمت پنج اضافه خواهد شد


قسمت شش

زمان پخش: شنبه ۱۵ مرداد شبکه ۲ _ ساعت ۱۹٫۳۰
حجم: ۷۸٫۲۰ MB

دانلود با لینک مستقیم

سرور: Uploaded MediaFire
Filekeen Davvas
لینک: DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD

قسمت هفت

زمان پخش: یک شنبه ۱۶ مرداد شبکه ۲ _ ساعت ۱۹٫۳۰
حجم: ۷۷٫۳۱ MB

دانلود با لینک مستقیم

سرور: Uploaded MediaFire Filekeen Davvas
لینک: DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD

قسمت هشت

زمان پخش: دو شنبه ۱۷ مرداد شبکه ۲ _ ساعت ۱۹٫۳۰
حجم: ۷۷٫۳۶ MB

دانلود با لینک مستقیم

سرور: Uploaded MediaFire Filekeen Davvas
لینک: DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD

قسمت نه

زمان پخش: سه شنبه ۱۸ مرداد شبکه ۲ _ ساعت ۱۹٫۳۰
حجم: ۸۳٫۱۰ MB

دانلود با لینک مستقیم

سرور: Uploaded Ifile Filekeen Davvas
لینک: DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD

قسمت ده

زمان پخش: چهار شنبه ۱۹ مرداد شبکه ۲ _ ساعت ۱۹٫۳۰
حجم: ۷۶٫۵۰ MB

دانلود با لینک مستقیم

سرور: Uploaded Ifile Filekeen Davvas
لینک: DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD

قسمت یازده

زمان پخش: پنج شنبه ۲۰ مرداد شبکه ۲ _ ساعت ۱۹٫۳۰
حجم: ۷۹٫۶۳ MB

دانلود با لینک مستقیم

سرور: Uploaded MediaFire Filekeen Davvas
لینک: DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD

دانلود سریال سریال ۳۰ امین روز با لینک مستقیم دانلود سریال سی امین روز با لینک مستقیم سریال ۳۰ امین روز سریال سی امین روز دانلود سریال با لینک مستقیم دانلود سریال های ماه رمضان دانلود برنامه های صدا و سیما دانلود سریال